تبلیغات
پایگاه تخصصی روباتیک و الکترونیک - حسنک کجایی ؟
 
درباره وبلاگ




مدیر وبلاگ : محمد علی
نویسندگان
نظرسنجی
به نظر شما وبلاگ چگونه است ؟








آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
پایگاه تخصصی روباتیک و الکترونیک
صفحه نخست             تماس با مدیر           پست الکترونیک               RSS                  ATOM
چهارشنبه 9 بهمن 1387 :: نویسنده : محمد علی
این داستان ربطی به الکترونیک و روبوتیک نداره اما از دلم نیومد براتون نگم .
خیلی باحاله ، اگه باحال نبود تو وبلاگ نمیگذاشتم .



حسنک کجایی ؟


گاو ما ما می كرد
گوسفند بع بع می كرد
سگ واق واق می كرد
و همه با هم فریاد می زدند حسنك كجایی...؟

شب شده بود اما حسنك به خانه نیامده بود. حسنك مدت های زیادی است كه به خانه نمی آید. او به شهر رفته و در آنجا شلوار جین و تی شرت های تنگ به تن می كند. او هر روز صبح به جای غذا دادن به حیوانات جلوی آینه به موهای خود ژل می زند.

موهای حسنك دیگر مثل پشم گوسفند نیست چون او به موهای خود گلت می زند. دیروز كه حسنك با كبری چت می كرد، كبری گفت تصمیم بزرگی گرفته است. كبری تصمیم داشت حسنك را رها كند و دیگر با او چت نكند چون او با پتروس چت می كرد. پتروس همیشه پای كامپیوترش نشسته بود و چت می كرد. پتروس دید كه سد سوراخ شده اما انگشت او درد می كرد چون زیاد چت كرده بود. او نمی دانست كه سد تا چند لحظه ی دیگر می شكند. پتروس در حال چت كردن غرق شد.

برای مراسم دفن او كبری تصمیم گرفت با قطار به آن سرزمین برود اما كوه روی ریل ریزش كرده بود. ریزعلی دید كه كوه ریزش كرده اما حوصله نداشت. ریزعلی سردش بود و دلش نمی خواست لباسش را در آورد. ریزعلی چراغ قوه داشت اما حوصله درد سر نداشت. قطار به سنگ ها برخورد كرد و منفجر شد. كبری و مسافران قطار مردند.

اما ریزعلی بدون توجه به خانه رفت. خانه مثل همیشه سوت و كور بود. الان چند سالی است كه كوكب خانم همسر ریزعلی مهمان ناخوانده ندارد او حتی مهمان خوانده هم ندارد. او حوصله ی مهمان ندارد. او پول ندارد تا شكم مهمان ها را سیر كند. او در خانه تخم مرغ و پنیر دارد اما گوشت ندارد او كلاس بالایی دارد او فامیل های پولدار دارد. او آخرین بار كه گوشت قرمز خرید چوپان دروغگو به او گوشت خر فروخت. اما او از چوپان دروغگو گله ندارد چون دنیای ما خیلی چوپان دروغگو دارد.

به همین دلیل است كه دیكر در كتاب های دبستان آن داستان های قشنگ وجود ندارد ...





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


یکشنبه 26 شهریور 1396 09:02 ب.ظ
Thank you for every other fantastic post. The place else may anybody get that kind of info in such a perfect method of writing?
I have a presentation subsequent week, and I am
on the look for such info.
چهارشنبه 2 اردیبهشت 1388 04:27 ب.ظ
زیاد حرص نخور
شیرت خشک می شود!!!
چهارشنبه 5 فروردین 1388 02:59 ب.ظ






abazare weblog nevisan

har chi baraye webloget bekhay daram
1-logo tabrik norooz
2-chat room baraye webet
3-jadvale lige bar tare foot bal
4-forme tamas ba ma
va
........
10 ha kode digar
montazeretam



In nazar ba XMC ersal shode, download: xsx-vbs.mihanblog.com
جمعه 11 بهمن 1387 07:44 ب.ظ
باریکلا
عجب داستانی باحالی
واقعا جالب بود
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر


 
 
برچسب ها
پیوندها
آخرین مطالب